، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

نی نی حسام و زهرا

انتظار برای سونوگرافی

جوجوی من بی صبرانه منتظرم تا یکشنبه(13/11/92) بشه تا برم سونوگرافی . دلم برات دیدنت ی ذره شده . دلم میخاد زودتر این چند روز هم بگذره .خاله لیلا هم نی نی اش رو احتمالا 21 و یا 26 بهمن به دنیا میاره . خدا جونم نی نی همرو سالم بزار تو بغلشون   ...
15 بهمن 1392

اولین تکون های فرشته من

پریشب، شب تولد حضرت محمد بود . خیلی وقت بود که ازت خبری نداشتم . دلم گرفته بود و رو مبل نشسته بودم و داشتم با خودم فکر میکردم کاشکی ی خبری ازت داشتم که الان چی کار میکنی و ...  ی دفعه احساس کردم که تو داری تو دلم تکون میخوری . اولش احساس کردم که دچار توهم شدم. باز دقت کردم ، دیدم نه ، توهم نیست تو واقعا داشتی تکون میخوردی . خیلی خوب حست میکردم حتی صدای شالاپ و شلوپ هم می اومد.اشک تو چشمام جمع شد. رفتم تا قرآن بخونم . تا قرآن رو باز کردم سوره حضرت محمد اومد . انگار بهم عیدی داده بودند. انشالا فردا میرم پیش خانوم دکتر نایینی تا هم صدای قلب نازنینت رو بشنوم و هم برام سونوگرافی بنویسیه. توکل به خدا ...
15 بهمن 1392

17هفتگی

  سلام . انقدر توی این چند وقته درگیر بودم که نتونستم ی سر به اینجا بزنم . با یاری خدا توی هفته هفدهم هستم . خدا رو شکر تا الان همه چیز عالی بوده . ویار آنچنانی نداشتم و تمام کارهام رو خودم انجام میدم . توی پایان هشت هفتگی برای اولین بار صدای قلب نازنینت رو با باباجون شنیدیم . ی بار هم برای غربالگری اول رفتم سونوگرافی . این برای اولین بار بود که میدیدمت . حسابی شیطونی میکردی . به قول خانم مهتاب قربانی ی  دقیقه سرجات بند نمیشدی . فدای تو بشم ، تو با ی سرفه کوچولو من انقدر تکون خوردی که نگو . فرشته من هنوز نمیدونم تو دختری یا پسر . ایشالا هفته دیگه میرم سونوی آنومالی . ازت خیلی خیلی ممنونم که بهم کمک میکنی تا بتونم ...
15 بهمن 1392

اولین روزی که فهمیدم خدا روحی را در من دمیده است .

بعد از گذشت دومین سال از زندگی مشترکمون تصمیم به نی نی دارشدن گرفتیم . 22 مهر اتفاقی ی بی بی چک گذاشتم و دیدم مثبته . باورم نمیشد. رفتم آزمایش دادم دیدم نه منفیه. حالم عادی نبود . اشتهام چند برابر شده بود. کمرم هم درد میکرد.جمعه صبح 26 مهر  تو تفرش ی بی بی چک دیگه گذاشتم دیدم اولش احساس کردم منفیه . بعد بلند شدم و بکوب کار کردم . اما بعدش که اومدم دیدم ، دیدم ای دل غافل این که مثبته . یواش یواش احساس کردم نه، من توی دلم ی حسهای عجیبی دارم . زیر دلم تیر میکشید . ولی خوب مطمئن نبودم . یکشنبه صبح 28 مهر ی بی بی چک دیگه گذاشتم. این دفعه دیدم کاملا مثبت شد و  جای هیچ شکی باقی نمونده . همون روز صبح به همسری گفتم...
15 بهمن 1392

آغاز هفت هفتگی

سلام، از هفته پیش حالت تهوع ام شروع شده . همش احساس میکنم دلم پره و میخام ..... اما خبری نیست . نمیدونم کدوم حس طبیعی و کدوم غیر طبیعی . دوست دارم هر چه زودتر خبر اینکه نی نی ام کاملا سالمه رو بشنوم. بعدش هم سریعا برم به مامانم اینا بگم . همسری همش میگه زوده . ولی دلم بیش تر از این طاقت نداره . این هم اولین عکس از نی نی کوچولوی ما:اینجا 8 هفتت هست . ناقابل 16 میلی متر هستی   ...
30 دی 1392