اوضاع و احوال ثمینم تو ماه هشتم
قشنگی زندگی من ، ثمین خانوم من
تو این روزها انقدر شیرین تر شدی که حد نداره . دس دسی رو یاد گرفتی . دیشب برای اولین بار دستت رو از تختت گرفتی و با تمام قدرتی که داشتی سعی کردی سرپا وایستی . آفرین مامان جون
.
پاهات میلرزید ولی تو فقط میخندیدی .
شیرین من هزار ماشالا هزار ماشالا داری بازم برامون دندون درمیاری . آروم و بی صدا. الان چهار تا مروارید خوشگل تو دهنت هست و داره یکی دیگه هم درمیاد.
به نظرم نهایتا تا آخر این ماه چهار دست و پا میری . آخه خیلی تلاش میکنی و فیگورش رو کامل میگیری آما فعلا نمیتونی اون پای کوچولوت رو درست حرکتش بدی.
صبح ها که با بابا حسام میبریمت خونه مادر جونها انقدر ناز میکنی که حد نداره . هزار ماشالا از اول صبح دختر قشنگم خندون خندونه .
چند روز پیش که رمیصا جونی به دنیا اومده بود بردمت پارک سر کوچه .برای اولین بار سرسره بازی کردی .
انقدر خوشت اومده بود که نگو . نمیدونم از کجا بلد بودی که چطوری بیای پایین .قربون اون خنده های شیرینت بشم که یاد کردن از اون هم منو خوشحال میکنه


اوضاع و احوال ثمینم تو ماه هشتم
