ثمینم بعد از یکسالگی
ثمین نازنینم ، روزها به سرعت میگذرند و تو روز به روز شیرین و شیرین تر میشی .
مهربون من ، تو این روزها تو به من خیلی خیلی وابسته شدی در حدی که وقتی پیشت هستم لحظه ای از من جدا نمیشی .
چند روز پیش عروسی عمو مهدی و سمیرا جون بود و ما به شندآباد رفته بودیم . آقا جون یکمی حالش خوب نیست که به امید خدا زودتر بهتر میشه .
مامان جون ، دیروز 11 مرداد با من اومده بودی سرکار ، دو تا عکس از دیروز برات تو وبلاگ میزارم که یادگاری بمونه 
.gif)
.gif)

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ثمینم بعد از یکسالگی
