، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

نی نی حسام و زهرا

ثمین من شش ماهه شد

با سلام ، من امروز بعد از گذشت بیش تر از شش ماه دوباره به وبلاگ ثمین نازنینم اومدم. واقعا طی این دوران نتونستم به وبلاگ  سر بزنم . اما حالا که بعد از شش ماه به سرکار برگشتم یکمی وقتم آزاد تر شده . بله ، ثمین نازنین من در دوم تیر ماه 93 در ساعت 29/12 دقیقه با زایمان طبیعی به دنیا اومد . خدا را بابت همه چیز بینهایت شکر. واقعا تجربه بی نظیری بود .و من از اینکه با لطف خدا تونستم زایمان طبیعی کنم بسیار بسیار خوشحالم . طی این شش ماه من با فرشته کوچولوی قشنگم لحظات بسیار بسیار شیرینی رو گذروندم . لحظاتی که هیچگاه فراموششان نمی کنم . ثمین قشنگ من ، دختر زیبای من ، هر چه قدر مامان از خوب بودن تو بگه بازم کم گفته . واقعا تو با اومدن...
14 دی 1393

آخرین لحظات بارداری

سنای من ، مهربون من ، دختر شیرینم دیروز شنبه 24 خرداد رفتم دکتر که معاینه ام کنه ، بعد از معاینه گفت که تقریبا همه چیز کاملا عالی و طبیعی است و حتی کار تا ی خورده ای پیش رفته و انتظار میره که تا 72 ساعت دیگه دردهای زایمان شروع میشه . عسل من احساس عجیبی دارم . بعد از نه ماه میخوام روی ماهتو ببینم . از صمیم قلب از خدا میخام که نی نی من سالم و صالح باشه ، عاقبت به خیر بشه و کمکم کنه که بتونم مادر خوبی براش باشم . الان حدود ی هفته ای هست که دیگه سرکار نمیرم و به کارهای خونه و استراحت میرسم . امیدوارم دفعه بعدی که میام و می نویسم تو رو تو بغلم داشته باشم. راستی ی سری عکس از وسایلی که برات گرفتیم رو هم برات به یادگار اینجا میزارم. ...
25 خرداد 1393

پایان سی و یک هفتگی و انتخاب اسم

مهربون من ، امروز میخام برات از اسمی که با تلاش های فراوان!! برات انتخاب کردیم بگم . اگه خدا بخاد میخایم تو رو " سنا " صدا کنیم . سنا یعنی نور...    سنا یعنی درخشش.... سنا یعنی روشنایی ...سنا یعنی دختر نازنین من و بابا حسام اسمی که به نظرمون در عین سادگی ، زیبا و با مسمی است . تو سوره نور آیه 43 هم اومده . سنای من ، وای خدای من !  چه لذتی میبرم از صدا کردن اسم زیبایت . با کمک خدا سی و یک هفتگی هم تمام شد و امروز وارد 32 هفتگی شدم(9 اردیبهشت) . تقریبا تمام وسایلت رو خریدم . از تخت و کمد گرفته تا لباسهای کوچولو و قشنگت . اما هنوز نچیدیم . ایشالا ازشون عکس میندازم و میزارم اینجا تا برات به یادگار بمونه. ...
9 ارديبهشت 1393

بیست و پنج هفتگی

دختر نازنین من : امروز 20 اسفند ماه هستش و من وارد بیست و پنج هفتگی شدم. روزها تند و تند میگذرند و من هر روز سنگین تر میشم . دیگه کاملا تکون هات رو میفهمم.هرزگاهی خیلی شیطونی میکنی شیرینی من. پسرخاله ماهان هم 21 اسفند به دنیا اومد . خدا رو شکر مشکل خاصی ندارم، فقط ی خورده ای وقت برای استراحت کردن کم دارم . بعضی شبا از خستگی خابم نمیبره . عید هم داره یواش یواش نزدیک میشه . اگر خدا بخاد برای عید میرم پیش آقااینا. راستی، خیلی خیلی دلم میخاد که برات لباس بخرم .هرزگاهی میرم و از ذوقم لباسهای قشنگ قشنگ برات میگیرم . انشالا در آینده نزدیک عکس چند تاشون رو میزارم . در مورد اسم هم فعلا به نتیجه نهایی نرسیدیم . من از خدا جونم خاستم&n...
20 اسفند 1392